امروز 16 تیر ماه
از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی!؟ گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم..!!
بنام خدا
بنام خدا
دوستی بی درنگ گفت در تاریخ ایران هر چه پادشاه است ستمگر و خائن ... گفتم من مدافع فرهنگ سترگ ایران زمین و خوبیهای آنم. کار من نشان دادن ارزشهایی هست که در طول تاریخ کشورمان داشته ایم و در جهان امروز اگر این ارزشها را بازگویی نکنیم فرزندانمان فکر می کنند ما در مقابل فرهنگ غرب و شرق هیچ چیزی برای گفتن نداریم . آن دوست گفت شما در کجای دوران گذشته چیز مثبتی دیده اید ؟! هر چه هست سیاهی و تباهی است ... دیدم اگر از خودم چیزی بگویم آن دوست باز هم بر حرفهایش اصرار خواهد ورزید پس از ابوریحان بیرونی گفتم که : «... دی ماه، نخستین روز آن خرم روز است و این روز و ماه هر دو به نام خداوند است که هرمز نامیده می شود، یعنی حکیم و دارای رای و آفریدگار . در این روز عادت ایرانیان چنین بوده که پادشاه از تخت شاهی پایین می آمد و جامه ای سفید می پوشید و در بیابان بر فرش های سپید می نشست و دربان و یساولان را که شکوه پادشاه با آن هاست به کنار می راند و هر کس که می خواست پادشاه را ببیند، خواه دارا و خواه نادار بدون هیچ گونه نگهبان و پاسبان، نزد شاه می رفت و با او به گفتگو می پرداخت و در این روز پادشاه با برزگران می نشست و در یک سفره با آن ها خوراک می خورد و می گفت : من مانند یکی از شماها هستم و با شماها برادرم، زیرا استواری و پایداری جهان به کارهایی است که به دست شما انجام می شود و امنیت کشور نیز با من است، نه پادشاه را از مردم گریزی است و نه مردم را از پادشاه ...»
دوستم سکوت کرده و به دقت گوش میداد اما حرف من تمام شده بود .
چون دیدم نگاهش از روی علاقه است این جمله ارد بزرگ را هم به او گفتم : کجا دلبری زیباتر از "ایران" سراغ دارید ؟ معشوقی که هزاران هزار پیکر عاشق در زیر پایش ، تن به خاک کشیده اند .
دوستم گفت واقعا چرا ما از گذشته مان جز نکات منفی ، چیز دیگری نمی دانیم ؟ !...
امروز 15 تیر ماه
از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی!؟ گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم..!!
بنام خدا
سه طرز تفکر انسان های موفق (موفقیت تصادفی نیست)
همه چیز از فکرتان شروع می شود. این سیستم اعتقادی شما و طرز تفکرتان است که زندگی امروزتان را شکل می دهد. اگر زندگی متوسط الحالی را می گذرانید به خاطر تصمیمات بدی است که اتخاذ کرده اید. و تصمیمی که گرفتید هم از طرز تفکر و باورهایتان سرچشمه می گیرد.
درنتیجه، اگر می خواهید به موفقیت دست پیدا کنید، باید ابتدا از فکرتان شروع کنید. طرز تفکر افراد موفق را الگوی خود قرار دهید و مطمئن باشید که شما هم مثل آنها نتیجه عالی به دست خواهید آورد:
طرزفکر ۱: همه انسانهای موفق مسئولیت پذیر هستند. مهم نیست چه اتفاقی بیفتد، افراد موفق مسئولیت آنرا به گردن می گیرند. هیچوقت اقتصاد یا کس دیگری را در کسادی کارشان مقصر نمی کنند. در عوض، با پذیرش اشتباه خود مسئولیت آن را پذیرفته و به فکر بهبود وضعیت می افتند. افراد موفق می دانند که اگر دیگران را مقصر بدانید یا مسئولیت را گردن این و آن بیندازید، توان کنترل موقعیت را از دست خواهید داد.
طرزفکر ۲: همه انسانهای موفق به کار خود متعهدند. موفقیت خودکار به دست نمی آید؛ از آسمان به زمین نمی افتد. باید برای به دست آوردن چیزهایی که در زندگی می خواهید، ۱۰۰% به کارتان تعهد داشته باشید. خیلی ها فقط رویای موفق شدن را در سر می پرورانند، امیدوارند که موفق شوند، آروزیشان موفقیت است اما هیچوقت به کارشان متعهد نمی شوند. لحظه ای که تصمیم می گیرید و ۱۰۰% به کاری متعهد می شوید، دیگر هر کاری که لازم باشد برای رسیدن به آن انجام می دهید.
طرزفکر ۳: همه انسانهای موفق جرات تصمیم گیری برای موفقیت در زندگی را دارند. می دانید، موفق شدن جرات و جسارت می خواهد. اگر فرصتی پیش رویتان است، برای استفاده از آن نیاز به جرات و شهامت دارید. این مسئله بخصوص در موفقیت های مالی بسیار مهم است. پیش از اینکه کار و بیزنسی را شروع کنید، باید جرات بله گفتن به آن و شروع آنرا داشته باشید.
با دنبال کردن این سه طرزفکر افراد موفق، امیدواریم که بتوانید به هرچه در زندگی می خواهید برسید.
موفقیت تصادفی نیست
موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. البته ممکن است که در طول مسیر کمی بخت با شما همراه شود و در یک موقعیت خوب قرارتان دهد اما بادوام نیست. موفقیت از آن کسانی می شود که روی بختشان سرمایه گذاری می کنند و احتمال شکست خود را پایین می آورند.
اگر به بعضی از موفق ترین افراد جهان نگاه کنید می فهمید که بیشتر آنها از هیچ به آنجا رسیده اند. خیلی از آنها بچه یتیم هایی بوده اند که حتی نمی توانستند سالی یک حمام درست و حسابی بگیرند. اما چطور ممکن است کسی که چنین بخت بدی در زندگی خود داشته است، به چنان موفقیتی دست پیدا کند؟
ساده است، چون موفقیت هیچوقت تصادفی اتفاق نمی افتد. خیلی از این افراد با تلاش بی وقفه به موفقیت دست پیدا کرده اند چون انتخاب دیگری نداشته اند. این سخت کوشی برایشان به شکل عادت در آمده و هیچوقت حتی وقتی زندگی مرفهی برای خود تهیه کردند هم دست از تلاش برنداشته اند. کار سخت، هوشمندانه و داشتن دوستان زیاد آنها را به این پله رسانیده است.
اینها عناصر موفقیتند که در اختیار همه است، حتی اگر خیلی افراد نخواهند که این اصول را بپذیرند. از این گذشته همه ما در انتخابمان آزادیم. می توانیم تصمیم بگیریم که موفق شویم یا شکسته بخوریم، انتخاب با ماست.
موفقیت تصادفی نیست. هیچکس نیست که بدون تلاش و ذکاوت توانسته باشد به موفقیت دست پیدا کند. این خودتان هستید که می توانید تصمیم بگیرید که در زندگیتان موفق باشید یا ناموفق. انتخاب با شماست
بنام خدا
به گزارش میراث آریا و به گفتهی محمدی، نوسازی از دوم خرداد ماه آغاز شده و تا پایان تیر ماه ادامه خواهد داشت و بیش از160میلیون ریال هزینهی این بازسازی میشود.
محمدی گفت: «نوسازی این سازهی تاریخی زیر نظر استادکاران برجستهی سازمان میراثفرهنگی که پیشتر نیز پیشینهی نوسازی چهارتاقیها را داشتهاند، انجام میشود و به هیچروی به ساختار بنیادی آسیبی وارد نشده و پایهها برپایهی الگوی گذشته نوسازی میشوند.»
آتشکدهی جره به دست «مهر نرسه»، وزیر بهرام پنجم، پادشاه ساسانی و در بخش جره و بالاده، در 55 کیلومتری کازرون در راه کازرون به فراشبند ساخته شده است. این آتشگاه بر یک بلندی مشرف به رودخانهی جره است. بر این بلندی برجایماندههای ساختمانهایی دیده میشود که نشان میدهد در این مکان، شهری كهن بوده است.
بنام خدا
به گزارش مهر و به گفتهی آرش نورآقایی، آبانبار این شهر در سیاههی آثار ملی ثبتشده و شهر زیرزمینی نیز به گفتهی مسوولان سازمان میراث فرهنگی گنجایش ثبت در سیاههی میراث جهانی را دارد اما با وجود چنین دستاندازیهایی چگونه میتوان به ثبت جهانی این شهر زیرزمینی امیدوار بود؟
او گفت:«این آبانبار یک اثر ملی و تاریخی است بنابراین حتا اگر با شهر زیرزمینی پیوندی هم نداشته باشد؛ کسی نمیتواند به حریم آن خدشهای وارد کند.»
به گفتهی وی سازمان میراث فرهنگی و یا شهرداری کاشان به جز تجاوز به عرصه و حریم آبانبار؛ دیواره یکی از بادگیرهای آن را سوراخ کرده و برای آن در گذاشتهاند.
گویا این در را برای ورود و خروج مصالح ساختمانی کار گذاشتهاند. بر همین پایه، نورآقایی گفت: «روشن نیست این مصالح از کجا و برای انجام چه کاری درون شهر زیرزمینی جابه جا میشود.»
نورآقایی گفت: «گودبرداری روی سقف شهر زیرزمینی برای ایجاد فضای سبز یا دستانداز دو موضوعی نامشخص بود که در میان اهالی محل شایع شده بود. اما اگر این گودبرداری برای ایجاد فضای سبز باشد مشخص نیست که چرا تا این اندازه گودبرداری شده است. اصلا چگونه است که شهرداری تهران کف جوی آب را ایزوگام میکنند تا آب به سقف مترو نشت نکند و این ایزوگام به بهای خشکیدن درختهای چنار تمام میشود. اما در محوطهی شهرزیرزمینی میخواهند کف خیابانی را که سقف شهر زیرزمینی نوشآباد به شمار میآید، چمن بکارند درحالی که چمن آب میخواهد و آب نفوذ میکند. آیا هیچکس در این اندیشه نیست که ممکن است سقف شهر فرو بریزد؟»
او گفت: «از سوی دیگر شنیدم قرار است در این گستره، دستانداز ایجاد شود تا خودروهای سنگین در این گستره و کنار آبانبار نتوانند پارک کنند اما مگر برای ایجاد دستانداز باید زمین را کند؟ مگر نمیشود میلهای روی زمین گذاشت و دستانداز ایجاد کرد؟»
به گمان میآید این شهر در زمان یورش مغول بسیار كاربری داشته و حتا تا اواخر قاجار هم از آن، سود میجستهاند.
بنام خدا
مرد برای اعتراف نزد کشیش رفت.
«پدر مقدس، مرا ببخش. در زمان جنگ جهانی دوم من به یک یهودی پناه دادم»
«مسلماً تو گناه نکرده ای پسرم»
«اما من ازش خواستم برای ماندن در انباری من هفته ای بیست شیلینگ بپردازد»
«خوب البته این یکی زیاد خوب نبوده. اما بالاخره تو جون اون آدم رو نجات دادی، بنابراین بخشیده می شوی»
«اوه پدر این خیلی عالیه. خیالم راحت شد. حالا میتونم یه پرسش دیگه هم بپرسم؟»
«چی می خوای بپرسی پسرم؟»
«به نظر شما باید بهش بگم که جنگ تموم شده؟»
امروز 13 تیر ماه 1390
از کودک فال فروشی پرسیدم چه میکنی!؟ گفت به آنان که در دیروز خود مانده اند فردا را میفروشم..!!
بنام خدا
کودکی ده ساله که دست چپش در یک حادثه رانندگی از بازو قطع شده بود ، برای تعلیم فنون رزمی جودو به یک استاد سپرده شد. پدر کودک اصرار داشت استاد از فرزندش یک قهرمان جودو بسازد استاد پذیرفت و به پدر کودک قول داد که یک سال بعد می تواند فرزندش را در مقام قهرمانی کل باشگاه ها ببیند. |
بنام خدا
با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید ؟
مدیر: خانم اگه میخوای دخترت رو نام نویسی کنی باید صد و پنجاه هزار تومن بریزی به حساب همیاری...
زن : مگه اینجا مدرسه دولتی نیست !؟
- اگه دولتی نبود که می گفتم یک میلیون تومن بریز!!
- آقا آخه مدارس دولتی نباید شهریه بگیرن!
- این که شهریه نیست اسمش همیاریه!
زن : اسمش هر چی هست.تلویزیون گفته به همه مدارس بخشنامه شده که مدارس دولتی هیچگونه وجهی نمیتونن دریافت کنن!
- خب برو اسم بچت را تو تلویزیون بنویس!! اینقدر هم وقت منو نگیر...
زن : آقای مدیر من دوتا بچه یتیم دارم! آخه از کجا بیارم ؟!!
ـ خانم محترم! وقتی وارد اینجا شدی رو تابلوش نوشته بود یتیم خونه یا مدرسه؟!
آهای مستخدم،این خانم رو به بیرون راهنمایی کن!!
...
زن با چشمهای پر اشک منتظر اتوبوس واحد بود...
خودروی مدل بالائی ترمز کرد...
روزنامه ای که روی صندلی جا مانده بود رو برداشت و بهش خیره شد :
کمیته مبارز با فقر در جلسه امروز ...
ستاد مبارزه با بیسوادی ...
تیتر درشت بالای صفحه نوشته بود : با ۲۰۰۰۰۰ زن خیابانی چه می کنید !؟
زن با خودکاری که از کیفش بیرون آورده بود عدد را تصحیح کرد:
با ۲۰۰۰۰۱ زن خیابانی چه می کنید !؟
بنام خدا
در این محوطه نشانههای تاریخی بسیاری مانند تپه نادری، پل معروف به صفوی بیستون، دژ تاریخی مدفون، مر خریل، مر تاریک، مرآفتاب، مر دودر ، بقایای گورستان پارتی، آتشدان پارتی- بقایای شهر پارتی، سنگ بلاش، مجسمه هرکول، غار شکارچیان، نقشبرجسته میتریدات دوم، نقشبرجسته گودرز، وقفنامه شیخ علیخان زنگنه، کتیبه داریوش بزرگ، نیایشگاه مادی، سراب بیستون، جاده تاریخی حاشیه سراب، فرهادتراش، بقایای بنای ساسانی، بقایای کاروانسرای اوایل دوره اسلامی، کاروانسرای صفوی، بقایای بنای ایلخانی، پل دوره ساسانی - پل خسرو، بقایای دیوار دوره ساسانی، بقایای سد دوره ساسانی و سنگهای تراش خورده ساسانی قرار دارد.
سجاد علی بیگی،کارشناس باستانشناسی میگوید: «پاییز و زمستان سال 88 این محوطه را کاوش کردیم و تاریخی بودن آن بارز و مشخص است، با این همه آنگونه که اعلام شده، قرار است در طرح ساماندهی این مجموعه، در این محل پارکی ساخته شود. بیگمان انجام این عمل در شرایطی که کاوشهای صورت گرفته نیز ارزش تاریخی محوطه را تایید میکند، برای یک اثر جهانی و شناخته شده مناسب نیست و حتا خطرآفرین و آسیبزاست.»
بیستون مکانی تاریخی است که در 30 کیلومتری شرق کرمانشاه که داریوش هخامنشی در بلندای 100 متری بر روی صخرهای سنگنبشتهی نامدار خود را کنده است. چشمه بیستون آسایشگاه کاروانها در دورانهای گوناگون بوده است برای همین مسافران زیادی سنگنبشتهی داریوش را دیدهاند و شرحی از آن را در سفرنامهها یا خاطراتشان گفتهاند.
بنام خدا
"خسرو" (اشک بیست و چهارم) فرمانروای ایران پس از آنکه توسط مجلس مهستان به پادشاهی دودمان اشکانیان ایران انتخاب شد .
شنید عده ایی از رایزنان دربار به شاهزادگان " اُمیت " و " روژوه " ، فرزندان "پاکور" پادشاه پیشین ایرانزمین نهیب می زنند که پادشاهی از آن شماست و نه عمویتان خسرو!
هر دو برادر با این سخنان سرافکنده و سرشکسته می شدند ، بیشتر روزها در انزوا و تنها بودند .
پادشاه ایران ماجرای این دو را شنید از این روی امیت و روژوه را فراخواند و به آنها گفت : ریش سفیدان و خردمندان ایران مرا به فرمانروایی برگزیده اند اما باز هم برای من ارزش برادرم پاکور که اکنون در بین ما نیست و شما فرزندان او، بسیار مهمتر از این عنوان است . حال اگر هر دو شما به این نتیجه رسیده اید که بهتر است من در این موقعیت نباشم نامه ایی برای مجلس مهستان می نویسم و از آنها خواهم خواست این عنوان را به کس دیگری بدهند ، شاید انتخاب آنها شما باشید .
فرمانروا ، پسران پادشاه پیشین را تنها گذاشت تا فکر کنند . وقتی برگشت دید در مقابل تخت پادشاهی دو تاج شاهزادگی پسران پاکور است و این بدان معنا بود که آنها به شرایط تازه تن داده و نظر مجلس مهستان را پذیرفته اند و دیگر سهمی از قدرت برای خود قائل نیستند .
خسرو دستور داد تاج ها را به آنها برگردانند و از آنها خواست در کشورداری تنهایش نگذارند . و به آنها گفت قوی باشند و به سخن بدخواهان توجه نکنند و خود باشند یک اشکانی نجیب زاده ، اندیشمند کشورمان ارد بزرگ می گوید : آدم خودساخته ، بازیچه بادهایی که به هر سو روانند نمی گردد . و اینچنین بود که در طی 19 سال پادشاهی خسرو پادشاه اشکانی ، این دو برادر یاور او و افسرانی شجاع برای کشورمان ایران بودند .
دو نام "امیت" و "روژوه" که ریشه از زبان پهلوی باستان دارند امروز "امید" و "روزبه" خوانده می شوند